در سینه ام آتشفشانی خواب و سرد استاین دل از آوار زمان روییده ، مرد استطوفان و سیل و زلزله بسیار دیدهاما فراموشی همیشه راه درد استعشق و محبت ، در به سوی آسمانهاستسرخی صورت از گزار روی زرد استدر کوچه ی احساس من هر شب عروسی ستاما خیالم در جهانت
دوره گرد استدنیا از اول تا همین الان الان بازی منچ و مارو پله ،تخته نرد استشاید شبی در فکر خورشید دم صبحدل بین ماندن یا که رفتن در نبرد استاما همیشه یک کبوتر جلد و آرامدر راه لانه محکم و پروانه گرد است#فاطمه مقامی + نوشته شده در سه شنبه دهم اسفند ۱۴۰۰ ساعت 15:14 توسط فاطمه مقامی | دیوانه بازی...
ما را در سایت دیوانه بازی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 88 تاريخ: چهارشنبه 1 تير 1401 ساعت: 19:59